X
تبلیغات
رایتل

 

 

در زمانه ای که من بزرگ شدم اگر همسایه ای بدبخت بود خوشبختی بی معنی بود  و اگر گوشه خیابان معتادی چرت می زد مردم عصر من صدای ضجه خانواده اش را هم  می شنیدند و اگر عاشق می شدند انقدر لوطی بودند که راست و پوست کنده از نداری اشان بگویند و دختران نسل من انقدر زن بودند که با داشت و نداشت همسرشان با آبرو زندگی کنند که می فهمیدند وقتی  عاشقند باید بهای آن را بپردازند .مردم نسل من آن قدر همدردی را می شناختند که از کارمند  گرفته تا روضه خوان مجلس امام حسین و بقال سر کوچه  فرزندان تیمساران و دانشجویان غیور دانشگاه و ....  غیره برای این حس همدردی گروه های بزرگی را تشکیل دادند تا  خوشبختی را تقسیم کنند!! و وقتی که امام امد ما منتظر همان خوشبختی بودیم که قرار بود بظور یکسان تقسیم شود!!!!! اون روز ها کافی بود یک وانت  از پشت بلند گوی دستی اش بگوید " باند و ملافه در بیمارستان کم است" در کمتر از نیمساعت وانت پر شده بود از باندو ملحقه های نو نو نو  .. .حالا چی شده ؟حالا اگر همسایه بغلی فریاد بزند و کمک هم بخواهد همه مردم شهر کر و کور لال شده اند  کسی به دادش نمی رسد .چرا ؟که دخترم گفت :

نمی دانم با  چه ترفندی حس همدردی را از ما گرفتند وچگونه توانستند ارام ارام جوان های مارا ......کنند ؟

 

"  بنی آدم اعضای یکدیگرند "  فقط شعر نیست درس زندگی است

 

پی نوشت :گپ من و دخترم تبدیل به این نوشته شد .دلم می خواست او می نوشت ولی ..........

 

نظرات (14)
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 08:33 ب.ظ
الان دیگه همه شدن دشمن خونی هم . کافیه حواست نباشه تا یه خنجر صاف بیاد بره تو پشتت !
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 10:00 ب.ظ
اینا که بحث سه روز پیش خودمون بود..لذا شما نقطه نظرات جانانه ما را می دانید..ولی مامان جان...جان من...یادته بهم دیکته میگفتی قاضی به قضا رفت و غزا کرد و غذا خورد؟؟‌بعد من همه رو با «ز» مینوشتم؟؟؟‌اونموقعها نمیدونستم بعدها مامانم روضه و ضجه رو با »ز » مینویسه...
پی نوشت: یه ذره ابروداری بلد نیستم که..اینم بچه اس بزرگ کردی :))
شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:19 ب.ظ
سلام خوبی شما
ممنون که سر زدی
من خودم نمی دونم از کدوم کتابش هست ولی توی یک سی دی که صحبت های دکتر توش هست گوش کردم
به من سر بزن
آپ خوبس بود
بای بای...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 01:10 ب.ظ
گه گاه پدر از سادگی وصداقت و زیبایی گذشته میگه
و ما میراث دار آنچه هستیم که خود کاشتیم هر چند در روند رو به جلو جهان مادی آنچه مانده بر جا چیزی جز حرص و طمع و جهالت وخودبینی نیست
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 09:18 ب.ظ
سلام
ولنتاین مبارک
به روز شدم
امتیاز: 0 0
جمعه 26 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 09:07 ب.ظ
سلام...زیبا بود...موفق باشید
امتیاز: 0 0
شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 01:37 ب.ظ
سلام شهره جان...باید زود تر خدمت میرسیدم اینجا لااقل برای تبریک فارغ التحصیلی دختر بانو،تاخیرش را به برزگواریتان عفو بفرمایید...در مورد این پست هم موافقم غافل شده ایم از هم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 01:33 ب.ظ
سلام
هم مطلب کویرتان را خواندم و هم سع داستانک تان را دریافت و به داستانت های جشنواره افزوده ام . آخرین اخبار جشنواره را در وبلاگ جشنواره دنبال کنین. با تشکر
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 05:54 ق.ظ
همان امام که فرموده بودی اینها رو دزدید و به جاش اون چیزاییی رو داد که فعلا کسی حاشر نیست باور کنه
امتیاز: 0 0
شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 09:51 ق.ظ
تازه، لوطی درسته نه لوتی.

امتیاز: 0 0
شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 06:41 ب.ظ
این شعریست که زندگیست
امتیاز: 0 0
دوشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 04:48 ب.ظ
سلام ، گرونی، فقر، بیکاری،دزدی،مال مردم خوری،اختلاف طبقاتی، مملکت اسلامی، اه مظلوم،شمال و جنوب، این همه غریبه گی
پنج‌شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 07:37 ب.ظ
مامان نرگس کجایین ؟
امتیاز: 0 0
شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 10:50 ق.ظ
سلام . سال نو مبارک . براتون آرزوی سال پر از شادی و خوشی در سایه لطف خداوند دارم .
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد