X
تبلیغات
رایتل

دیوانه 1

 

مثل همیشه حاضر شد تا به حجره بره و با قسم حضرت عباس و جان پسر و ..... سر خلق الله رو کلاه بگداره و فرشهای کهنه رو به قیمت سر سام اور قالب کنه  باز دیوونه سر راهش رو گرفت و گفت :ندو نمی رسی "

 

 

دیوانه 2 

 

پا برهنه ای در خیابان می دوید و لنگه کقشی پیدا کرد گفتم :

"بپوش "

گفت: خودش گفته: یا همه چیز یا هیچ چیز "ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه"

 

 

دیوانه 3

محکوم به اعدام را جلوی حلقه رسانده بودند که پیر مردی با خشم اب دهان به طرفش پرتاب کرد

 دیوانه پرسید :از گناه متنفر بودی یا از خودش؟؟

 

 

 

 

 

دیوانه

 

از درد به خودش می پیچید به منشی گفت:

"وقت می خواستم"

منشی گفت:

" شش ماه دیگه"

دیوانه خندید و گفت بخت نمی خواست وقت می خواست  

 

 

 

 

نظرات (8)
جمعه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 12:18 ق.ظ
خوب بود....

سر کوچه نشسته یه صد تومنی میندازی جلوش...
یه لبخند تلخ میزنه . . .
موقع بازگشت باز میبینیش
روش یه پارچه ی سفید کشیدن اینبار یه پونصدتومنی میندازی جلوش و منتظر لبخندش می مونی. . .
اما دیگه هیچوقت لبخند میزنه...
بچه های محل شاد و شنگول می خونن.....
دیوونه مرده . . .
امتیاز: 0 0
جمعه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 02:39 ب.ظ
tفوق العاده بود ..... مخصوصا آخریش ....
دوشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 12:35 ق.ظ
منم ایضن آخریشو دوست می داشتم بسیار
امتیاز: 0 0
شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 09:44 ق.ظ
دیوانه سه چه آدم حسابی ای بوده...عرض ادب خدمتتون
امتیاز: 0 0
جمعه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 02:09 ق.ظ
اما سرانجام این دیوانگان به بهشت میروند..باور نمیکنی از دیوانه اخری بپرس
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 06:38 ب.ظ
سلام
خوبی
این دیوونه ها چقدر شبیه من هستن
سه‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 12:03 ب.ظ
سلام ، وبلاگ خوبی دارید
به ارغنون من هم سری بزنید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 08:08 ب.ظ
چه باحال بود....
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد