X
تبلیغات
رایتل

دیروز بچه های بی موی سرطانی می خندیدند و بازی می کردند  هیچ کدام درد شیمی درمانی دیروز را یدک نمی کشیدند و نگران فردای غم انگیز خویش نبودند   دنیای آنها همه اش آنقدر زیبا بود که از عاقلانه زیستنم خجالت کشیدم . یاد سهراب افتادم که اگر بود می گفت: ببینید  انها بدون فلسفه  آب می نوشند . این دانسته ها  و آینده نگری امان ما را  فلج کرده

 .....

نظرات (7)
پنج‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:10 ب.ظ
,وبلاگ باحالی دارین
یه سر هم به من بزنین
http://marobashomarobash.blogspot.com/
امتیاز: 0 0
جمعه 4 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:33 ق.ظ
آرزوی من شفای عاجل برای آنهاست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
جمعه 4 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:08 ب.ظ

آره واقعا ... اونها در هر لحظه در ؛ لحظه ؛ زندگی می کنند .....

و یه چیز دیگه :‌


دردهایی هست بدتر از سرطان .... و خیلی از ما ها مبتلا به انیم ...

ما بیماری اونها رو می بینیم ... ولی بیماریهای درون خودمون بر ما پوشیده است ....

وقتی یک نابینا می بینیم گمون می کینم اون نمی بینه ولی ما می بینیم ....

همه ی ما در مورد برخی چیزها نابینایی داریم ...


اون سلامت کامل رو برای همه می خوام ....سلامت جسم و جان ...

اون بصیرت زیبا و روشن رو

مطلبت تلنگری دوباره برام بود شهره عزیزم ....ممنون

...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوشته من با نظر تو خوب شد و معنا پیدا کرد
جمعه 4 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:11 ب.ظ
ببیخشید اسم یادم رفت در کامنت قبلی بنویسم ...

بعد گفتم چه نیازی به اسم هست .... وقتی اون هم بار

اضافی بر دوشم هست ..... یعنی که " من " هستم ..


انسان چقدر در خسرانه !!!

......

امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو حرف نداری خیلی خوبی هر کسی که هستی معلم خوبی هستی مرسی مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی
سه‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:43 ب.ظ
سکوت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بلند فریاد زدی گوش جهان اگر باز بود کر می شد
جمعه 11 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:34 ب.ظ
سلام عزیز دل

رد پای زیبایت رو در وبلاگم دیدم .... شهره جان ، درگیر یک امانتی شدیم که خودم رو می گم ، هر لحظه در گیرش هستم . می بینم اون دشمنی رو که در درون من نشسته و می خواد به بیراهه بکشه ... دلم برای خودمون می سوزه . این جنگ نابرابره ....نفس خیلی قوی ست ....

نازنین بانو آدرس ایمیل تون رو می خوام ... آهنگ وبلاگ رو برات می ذارم بذار در قسمت آهنگ در تنظیمات وبلاگت


<<script language="javascript" type="text/javascript"
src="http://night-skin.com/light/js/light10.js"></script>

لبخند ... مشتاق دیدارت هستم ....

شاخه ای گل مریم وعطر زیبایش تقدیم تو ...

چرا اینجا نمی ششششه کامنت خصوصی گذاشت ؟!!! باشه عمومی اش کردم ... لبخند

امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو که حرف نداری فقط آهنگو بفرست
یکشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 07:28 ق.ظ
شهره خانوم
چه تداعی پرمعنایی داشتی...«آب بی فلسفه می خوردیم.توت بی دانش می چیدیم ...» آنها انگار با دردشان خو گرفته اند؛ پذیرفته اند؛ و حالا میوه ی کال خدا را می جوند در خواب!
ای کاش راهی باشد که انها بمانند!...دلم گرفت
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد