هر چی فکر می کنم که از خدا برای خودم چی خواستم می بینم هیچی ....بعد دلم برای خودم می سوزه و گریه ا م میگیره
و درد مندانه به خدا میگم ببین چه بنده خوبی هستم هر چی خواستم برای دیگران بوده و بعد می بینم که چقدر قابل تقدیرم و می بینم بعللللللله .......
پس حالا که هیچی نخواستم خدا جان بیا و کار ما رو درست کن بریم اون ور آبها ............
خنده ام میگیره اول هویت قربانی و بعد هویت فرد مستحق و محق و بعد هویت پر مدعایی که فقط فکر خودشه نمی گه اینجا مادرم به من نیاز داره خانواده شوهرم به او نیاز دارند... .......
و حالا هم هویت از خود گذشته گی ....راستی خواننده عزیز لحظه ای را می توانی مثال بزنی که هویت خفه شده باشه
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
حضرت حافظ
سلام
مرسی که من و قابل دونستید و اومدید
نه. تناهی با هویت در هم آمیخته است. فقط خدا نا متناهی است.
سلام
بازم فیلسوفانه نوشتی ها
در خواب ........
هاهاهاها
چطوری عزیزم
حالا چه اصراریه ادم هویت رو خفه کنه؟؟؟ هویت بخشی از وجود ادمیزاده... هویت همون بخشیه که به ادم انگیزه میده.... به نظر من حتی بی هویت ترین عارفان دنیا هم درگیر هویت بی هویتی بودن....
تمام عارفان حرف از هویت نمی زنند این ماییم که می خواهیم بدانیم چگونه عارفان می توانند بدون هویت زندگی کنند
خوبم .شکررررررررررررررررررررررررررررررر

بینایی - چشایی -شنوایی - بویایی- ..... و و و
میلیونها نعمت دیگه ُ باز در جسم و جانم جاری ست ....
می تونم راه برم ... بخندم .... گریه کنم .... از اشتیاق فریاد بکشم ... از درد زوزه بکشم ....
می دونی چی کم دارم شهره جان ؟؟؟؟
وقت برای سپاس این همه و ناشکیبایی ُ وقتی که از زمان " حال " خارج می شم ....
............
مرسی مرسی مرسی عالی گفتی واقعا آدم برای سپاس وقت کمی داره
نظر من خیلی مبسوط بود برا همین از طریق ؛تماس با من ؛ فرستادمش ....