به تازه گی در محله ما ، دزدی پیدا شده که چاقوی تیزش رو بر گردن هر جوان و دختری که موبایل گران قیمتی داشته باشه و یا نشانی از پول، در کیفش باشه ،می گذارد با تهدید و ارعاب تلکه اش می کنه و با موتور رفیق شفیقش ازمعرکه می گریزد.از قرار معلوم دیرو ز دزد معلوم الحال به پست یکی از دوستان عزیز ما خورده بود که در زمان کودکی پنجه هایش را در چرخ گوشت از دست داده .دزد بی معرفت گوشی این رفیق رامی گیرد با زور به او حالی می کند که دستانش رابالا ببرد تا جیب هایش را نیز خالی کنند وقتی او دستش را از جیبش خارج می کند دزد بی معرفت متوجه بی پنجه بودن او می شود و با ناراحتی تمام گوشی اش را پس می دهد و میگه :ببخشید داداش
در تمام مدتی که ماجرا را می شنیدم در دلم می گفتم این مملکته ما داریم معلوم نیست چه خبره کسی به کسی نیست ؟اصلا این مملکت صاحب داره؟و .....ولی وقتی به آخر ماجرا رسیدم یک حس خوبی پیدا کردم انگار آقا دزده دوست داشتنی بود و دلم سوخت برای همه مردم شهر
دیروز همه کارهامو کردم و با اشتهای زیاد نشستم پای کامپیوتر تا در فیس بوک برای خودم محیطی ایجاد کنم راستش نمی دونم از فضولی منه یا اینکه می خوام از قافله عقب نمانم لذا برای وارد شدن در آن محیط سوالی برایم پیش آمد که از دخترم که پشت من روی تخت با لب تابش ور می رفت پرسیدم و او پرسید؛ می خوای بیای تو فیس بوک؟ من هم باخوشحالی گفتم؛ آره دوستم میگه خیلی با حاله با خیلی ها آشنا می شم میدونی که آدم در ارتباط با آدمها خیلی بیشتر یاد می گیره تا از کتاب و.......هنوز حرفم تمام نشده بود که به آرامی گفت؛ نیا !میآی چکار آبروی مارو می بری .....و بعد خنده ریزی کرد که یعنی شوخی می کنم اصلا برنگشتم که نگاهش کنم زیرا بدون شک چشمهایم مرا لو میداد ولی لرزش شانه هایم را چه می کردم دستهایم روی کیبورد خوابید و ناخود اگاه لالایی لالایی را سر دادم و از پشت کامپیوتر بلند شدم ولی خیلی دلم می خواست بدانم که آبرو چیست؟ این مهمان ناخوانده کی و از کجا آمد که عزیز دل من او را بیش از من دوست میدارد؟ا
دماغ دختر عمه ام نشان می داد که از خانواده پدری من است ولی خودش ناراضی بود و رفت تغییرش داد یادمه اون قدیما وقتی من بچه بودم عمویم می گفت ؛هر کس نوک زبانش به دماغش برسه پرنده میشه و میپره هوا و نمی دونید من وبقیه بچه ها چقدر به دماغ و زبانمان کش دادیم و نشد که بپریم .خلاصه داشتم می گفتم دختر دایی ام هم دماغی گوشتی داشت که نمکینش کرده بود و او هم خود را به چاقوی جراحی سپرد و او هم دماغی شبیه دماغ نسیرین پیدا کرد عمه ام نیز حسودی کرد و رفت دماغش را شبیه دخترش کرد .حالا هر سه شکل هم شده اند و من به این می اندیشم که همان طور که رنگ پوست و مو چشم و قد و............بر اثر شرایط اقلیمی نژادهای گوناگونی را بوجود آورده و ما شاهد حتی از بین رفتن آپاندیس در انسان هم هستیم در آتیه ای نه چندان دور ژن دماغ ها نیز عوض خواهد شد ولی من می ترسم از آن روزی که دروغ و نیرنگ و آدم فریبی و خود فروشی و........وارد ژن انسان شود و آن روز دیر نخواهد بود که مردم آرزو خواهند کرد که نوک زبانشان به دماغشان برسد تا بتوانند اوج بگیرند